مدرسه

صبح يک روز تعطيل نيکان از خواب بيدار شد. ما هم بيدار شديم.

-مامان من بايد برم مدرسه

-نيکان امروز مدرسه تعطيله

-بابا من مدرسه دارم

-امروز تعطيله نيکان

-نه من امروز مدرسه دارم

-تعطيله

-نه بازه، می خوام برم مدرسه...

گفتگوی بالا در يک آرمانشهر اتفاق نيفتاده، بلکه خوشبختانه در همين گيتی و در خانه ما در يک صبح جمعه اتفاق افتاده. نمی دونم از خوشحالی چی کار کنم :)

/ 4 نظر / 6 بازدید
ساروي كيجا

راستی همين الان طی یک کشف و شهود متوجه شدم به نظر تو من طرفدار دموکراسی نيستم . :)) پس .. زنده باد پادشاهی پارلمانی !!!! (همون مشروطه ی سلطنتی خودمون رو می گم )‌

شادي

جونم ديدي البته ميدونم همه اينا تاثير كاراي خودته عزيزم