روزی که متين به دنيا آمد

با خيال راحت رفتم به اتاق عمل برای سزارين. دلم می‌خواست بدانم بيهوشی چگونه است. چشمم به ساعت روی ديوار بود که ۱ را نشان می‌داد... خواب ديدم سوار يک قطارم که با تلق و تلوق روی ريلش حرکت می‌کند. از ميان سکوت يک صداهايی می‌شنيدم خيلی واضح ولی نمی‌توانستم چشمم را باز کنم. صداها آشنا بودند. مادرم و ه.ع در مورد بچه می‌گفتند. و ناگهان درد را حس کردم. تخت را به اتاق می‌بردند (همان قطاری که فکر می‌کردم خوابش را می‌بينم) و من درد داشتم. تلاشهايم برای باز کردن پلک چشمانم فقط درد را بيشتر کرد. حتی شنيدن صداهای اطراف درد را می‌افزود. و با تزريق يک مسکن -که ظاهرا مرفين بود- به خواب رفتم. باز هم با درد بيدار شدم. شب شده بود. اطرافيان گفتند پسرت را ببين. چشمم را باز کردم و از لای يک پتوی صورتی يک صورت کوچک با دو چشم درشت هوشيار ديدم که اطراف را برانداز می‌کرد. اين پسر من است؟ باور کردنی نبود.
چقدر حيف شد که لحظه تولدت را از دست دادم متين. چقدر حيف شد که من اولين کسی نبودم که تو را ديدم و ديگران تو را برای من توصيف می‌کردند. سزارين يک اشتباه بود. کاش از اول می‌دانستم. هر چند از محبتی که بايد نسبت به تو پيدا می‌کردم کم نشد و من بی قيد و شرط عاشقت شدم. ولی ای کاش اولين گريه تو را من شنيده بودم.
و حالا به خاطر آن لحظه از دست رفته بيش از پيش دوستت دارم.

/ 5 نظر / 5 بازدید
natasha

سلام. ددی به مامانم ميگفت زايمان طبيعی بهتره .ولی مامانم اصرار داشت سزارين بشه چون تحمل درد رو نداشت.ولی آخرش دکترمون منو طبيعی بدنيا آورد و با اينکه مامانم خيلی درد کشيد تا منو بدنيا بياره و ددی پشت اتاق گريش گرفته بود ولی تا مامانم منو ديد دردش تموم شد و انگار نه انگار داشته درد می کشيده. راستی چرا اين روز ها تو ايران سزارين مد شده؟ مطلبی که شما نوشتيد بسيار زيبا احساستون رو بيان کرديد.تا حالا به اين قسمتش فکر نکرده بودم. از قول من دو تا پسر گلتون رو ببوسيد.

مامي

سلام دلارام جون؛ ني ني ما هم بالاخره اومد:) 13 روز پيش، دوست دارم بنويسم ولي الان فعلا نميتونم با فراغ بال بنويسم! ني ني منم با زايمان طبيعي بدنيا اومد، راستش هنوز نميتونم حس عجيبي كه داشتم درست و دقيق توصيف كنم، بذار يه وقت ديگه، فقط ميدونم دوساعتي كه پس از بدنيا اومدنش قبل از تموم شدن سرم و بردنم به بخش نگهم داشتند فقط گريه ميكردم! غريبه‌ي آشنايي كه تنها دوساعت پس از ورودش نزديكترين ارتباط ممكن رو با من برقرار كرده بود( شير خوردن) حس مبهمي به من داده بود كه جز با اشك نميتونستم تخليه‌ش كنم، اشكم اما برخلاف آنچه پرستارها تصور ميكردند از درد نبود، چيزي بود كه هنوز هم نميدونم چي بود ...

مامي

ددي ناتاشا؛ من يه نظريه هم در مورد اينكه چرا سزارين مد شده دارم كه بعدا مينويسمش توي وبلاگم! همينطور نظر شخصيمو درمورد اين دو روش بعد از اين تجربه‌اي كه خودم داشتم ...

Azita

جانا سخن از زبان ما می‌گويی! من مجبور شدم نگار رو با سزارين به دنيا بيارم چون کيسه آب پاره شده بود و با دو آمپول فشار هم درد شروع نشد و من چون صرع دارم دکتره می‌ترسيد اگه بيشتر بخواد صبر کنه يا باز آمپول فشار بزنه من دچار تشنج بشم. اين بود که گفت سزارين و باز از ترس همون تشنج گفت بيهوشی کامل. زايمان اولم که سزارين بود دومی رو هم در آبادان امکان زايمان طبيعی بعد از سزارين نبود و ناچار شهريار هم با سزارين به دنيا آمد. قشنگ می‌فهمم حالت رو.

Azita

پرسيده بودی عکس هام رو کجا نگه می دارم: www.boomspeed.com يک مگابايت فضای مجانی در اختيارت می‌گذاره. موفق باشی.