تير ماه ۸۰

آن روز بهاری که نيکان را براي اکو به بيمارستان بردم دکتر به ما گفت که به جز مشکل آئورت دو مشکل قلبی ديگر هم دارد که البته خيلی مهم نيستند و امکان دارد که به مرور زمان خود به خود رفع شوند. او گفت با توجه به اينکه عملی که بايد روی نيکان انجام بگيرد مشکل است و بايد قسمتی از رگ را بردارند و به جای آن لوله ديگری بگذارند، بهتر است تا جای ممکن عمل او را به تعويق بيندازيم و حدود ۲ سالگی آنرا انجام بدهيم. تا آن زمان فقط بايد تحت نظر باشد و دارو مصرف کند.
يک ماه و نيم گذشت و من نيکان را برای چک آپ ماهيانه پيش دکتر قلبش بردم. خودم خوشحال و خندان بودم که مساله‌ای او را تهديد نمی‌کند و حتی اميدوار بودم که مشکلش برطرف شده باشد. ولی بعد از معاينه، دکتر گفت که با توجه به نوار قلبش و اينکه تنگی رگ دارد به قلبش فشار بيش از حد وارد می‌کند بهتر است او را زودتر عمل کنيم. پرسيدم مثلا کی؟ گفت تا آخر همين ماه! آنروز ۱۴ ماه بود! فقط دو هفته وقت داشتم. تا آخر هفته دو اکوی ديگر بايد انجام می‌داديم. يکی از آنها را دکتر معتقد بود که يکی ديگر از همکارانش انجام دهد و نظر مشورتی او را بداند.
من نگران اين بودم که اين عمل برای سن نيکان -که حالا فقط دو ماهش بود- خطرناک باشد. پرسيدم چطور است که او را به خارج ببريم؟ دکتر گفت اگر می‌توانيد خوب است.
فقط دو هفته وقت داشتيم. ياد فيلم آژانس شيشه‌ای افتاده بودم. می‌خواستيم ببريمش لندن. برای گرفتن ويزا همه مدارک لازم را به سفارت برديم. خانم بداخلاقی که مصاحبه می‌کرد بعد از يک سری سوالات بی‌ربط گفت به يک نفرتان ويزا نمی‌دهم. يا پدر يا مادر يا متين. من و شوهرم هيچ کدام طاقت نداشتيم که اين مدت -که بيمارستان در لندن يک ماه ذکر کرده بود- از نيکان دور باشيم، ولی از طرفی نمی‌توانستيم متين را تنها بگذاريم. او فقط ۶ سال داشت. تا به حال از ما دور نشده بود و کسی هم -به جز مادرم که من نمی‌توانستم او را به این زحمت بیندازم- حاضر نبود مسوليت نگهداريش را بپذيرد.
خيلی دوندگی کرديم و خيلی دعا کرديم. من آنشب تا صبح نخوابيدم و گريه کردم. خيلی مستاصل شده بودم. آخر تصميم گرفتم خودم پيش متين بمانم. فردا صبح...

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
natasha

سلام اومدم فقط حال نيكان رو بپرسم.حالش خوبه.خيلي نگرانش شدم.من آرزو ميكنم هرچه زودتر خوب خوب بشه.از طرف من نيكان كوچولو رو ببوسيد.

ویتامین عشق

وقتی تو به دنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه می خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن. موفق باشی.

مادر یک روشندل

سلام دلارام عزیزم ، خیلی نگران نیکان کوچولو بودم ، کاش جور میشد تا با کوچولوهه بری به مادرش بیشتر احتیاج داره آرامشی که مادر به فرزندش میده چیز دیگه ایه . عزیزم ناراحت نباش عمل قلب در حال حاضر برای اطبا راحتتر از قبل شده یکی از دوستان پسرک من هم عمل قلب باز انجام داده از نیکان هم کوچکتر بود الحمدالله الان 5 ساله است و نگرانی خاصی ندارد . فقط دعا کن خودتو آروم میکنه ، کوچولویت انشالله بهبود پیدا میکنه توکلت به خدا باشه . وقتی خیلی غصه دار میشی به فکر بچه هایی بیفت که حالشون بدتر از حال مریض خودته تسلای دلت میشه .

مادر یک روشندل

وقتی فهمیدم پسرم تقریبا نابیناست خیلی متاثر شدم خیلی غصه میخوردم ولی وقتی پایم به بیمارستانها باز شد و بقیه بچه ها حتی نابیناهای دیگه رو دیدم خدا را شکر کردم بچه ام فقط نابیناست و مثلا ضایعه مغزی یا حتی مثلا تومور یا چیزهای بدتر ندارد . حالا با اینکه بعد از ۵ سال تازه مشکلاتش برای مدرسه رفتن و .. داره شروع میشه بازم خدا رو شکر میکنم فقط نابیناست و بقیه اعضاش سالمه .

مادر یک روشندل

فقط من میدونم الان چه حالی دارید . به هر حال باید مواظب بابای بچه ها و متین هم باشی غصه نخور زندگی صد سال اولش سخته . !!

كتي

دلارام جان سلام از ينكه دوباره مي بينم مي نويسي خوشحالم ولي مارو تو خماري بقيه داستان گذاشتي . بالاخره عمل نيكان در لندن انجام شد؟ مشتاقانه منتظر اخبار خوبت هستم.

خاطرات كودكي

سلام امروز سايتت را كشف كردم. يكم برام پس و پيش كردن نوشته ها توي ذهنم مشكل بود . راستي همسر من هم روزنامه نگاره. من هم در انجمن صنفي روزنامه نگاران تدريس ميكنم.

مامي

خوشحالم كه دوباره فرصت كردي برامون بنويسي دلارام جون. راستي ظاهرا اين دوستان فراموش كردن كه وبلاگت به سبك سيال ذهن نوشته ميشه و اين پست اخيرت مربوط به تيرماه 80 هست. اميدوارم هرجا هستي خودت و پسرهاي ناز و همسرت خوب و سلامت و شاد باشيد

مادر یک روشندل

کجايی دلارام ؟ اميدوارم دلت آرام باشه . از نيکان بگو . از خودت و از سير درمان کوچولوت .