امروز

نيکان ياد گرفته که بگويد:‌ «علي» و «يا علي». هر وقت می‌نشيند يا بلند می‌شود٬ می‌خواهد بيايد بغل٬ چيزی بر می‌دارد يا چيزی را جايی می‌گذارد٬ می‌گويد: «علي»!
در ضمن جديدا ياد گرفته که به زور کارش را از پيش ببرد. پريروز رفته بوديم رستوران. او روز صندلی بچه نشسته بود و من بهش غذا می‌دادم. گهگاه به ليوان نوشابه اشاره می‌کرد و من يک کم بهش می دادم. بعد اشتباها ليوان را دم دستش گذاشتم و خودم مشغول خوردن شدم که ديدم صدای «علي» گفتن می‌آيد! ديدم نيکان ليوان سنگين را بلند کرده که خودش «آبو» بخورد! آمدم ليوان را بگيرم که با جيغ و داد و گريه الکی نيکان مواجه شدم! مرتب هم می‌گفت:«اوندا» يعنی ليوان را بگذار سر جاش!!!

/ 2 نظر / 3 بازدید
Azita

چقدر اين بچه ها نازند! از خوندن يادداشت هاتون خيلي لذت بردم. مرسي كه به من گفتيد اين جاييد :-) با اجازه لينك وبلاگتون رو مي گذارم در وبلاگم. راستي من هم مريد دكتر سيرزم!!

مامان خانومي

دلارام جان، وبلاگت را ديدم. جالب است برايم ! كم كم تعداد مامان‌ها زياد ميشود :) راستي هيچ ميداني من و تو يكبار در اين وبلاگشهر جاي ديگري هم همديگر را ديده‌ايم ؟ ميتواني حدس بزني كجا ؟