۱ آبان ۱۳۷۹

آه! اگر پدرت نبود من چه می‌کردم؟ او برای تو يک پدر واقعی است. در ماه‌هايی که گذشته بارها نياز به کسی داشته‌ام که به دادم برسد. نه يک تهوع ساده٬ حتی توان بلند شدن و حرکت را نداشته‌ام. شده که تا ساعت ۳ بعد از ظهر گرسنه بمانم و کسی احوالم را نپرسد. حتی احوال متين را. متين وضع مرا درک می کند و می گويد حالا گرسنه نيستم٬ هر وقت خوب شدی بلند شو. تنها احوال‌پرس من و تنها دلسوز مهربان همه روزهايم ه.ع است. صبح‌ها برايم صبحانه مي‌آورد و متين را آماده می کند و به موقع به مهد می برد. او برای تو يک پدر واقعی است٬ همانطور که برای متين هست.

/ 0 نظر / 8 بازدید