بزرگ خواهی شد

يک روز بزرگ خواهی شد. و ديگر نمی توانم در بغلم بخوابانمت. نمی توانم دستم را روی صورت قشنگت بکشم و همه جای صورتت را بليسم. ديگر نخواهم توانست به اشتباهات تلفظيت بخندم. نخواهم توانست بهترين دوست تو باشم.

يک روز بزرگ خواهی شد که مرا به آرزوهايم برسانی. آرزوهايم چيست؟ نمی‌دانم. شايد اين باشد که تو انسانی شوی که انسانيت در تو تجلی يابد. شايد اين باشد که همين نگاه های عاشقانه را با صورتی بزرگ و بالغ در تو ببينم.

اگر بزرگ شدی ولی آنی نشدی که آرزويش را داشتم چه خواهم کرد؟ دوستت خواهم داشت. همچنان عاجزانه دوستت خواهم داشت. بدون قيد و شرط. تو فرزند منی.

/ 8 نظر / 7 بازدید
maman maryam

زيبا نوشتی دلارام... خيلی زيبا... می فهممت

شهرزاد

و هميشه همچنان بی قيد و شرط حضور خواهی داشت. با قلبی لبريز از عشق

مامان آيسان (‌هايده)

دلارام جان . دلم برای خودت و بچه های گلت خيلی تنگ شده بود. هر چه سعی می کردم اين صفحه باز نمی شد و errorمی داد. از اون بوس های شکل قلب واسه همه تون .

ساروی کيجا

چرا عاجزانه ؟؟ اون هم تو .. هرچيزی ممکنه بهت بياد ، اما عجز ؟ نه .. فکر نمی‌کنم .

چرتینکوف- مامان کوچيل

فکر کنم حداقل حقی که فرزند به گردن مادرش داره همینه. بدون قیدو شرط دوست داشتن. خدا حفظشون کنه برات قلبم فشرده شد از این نوشته :)

چنگ مريم(دوست ساروی کيجا)

پدر گلی دارم که با گذشت ۲۶سال از سنم هر جا تنها (شوشوم نباشه که حسوديش بشه) گيرم مياره به ياد بچه گی ها بوس بغل فشار... منم لذت تمام دنيا رو می برم... برای نی نی شما هم حتما همينطور خواهد بود. سربلند باشيد... مهمان وبلاگ من باشيد خوشحال مي شم.

پرنده

خیلی قشنگ نوشتی دوستان جدیدتون مهسا و مامانش به ما هم سربزنید.

مازیار

یادت باشه، اگه عاجزانه دوستش داشته باشی اون هم یاد میگیره که عاجزانه بقیه رو دوست داشته باشه. عجز رو براش نمیخواهی، میخواهی؟