قهر از نوع نيکان!

نيکان با متين دعواش شده بود، حق هم با متين بود. وقتی من وارد صحنه شدم نيکان اخم کرده بود و چشمهاش را بسته بود و سرش را لای کوسن‌های مبل قايم کرده بود. من در حاليکه به نيکان بلند بلند تذکر می‌دادم و می‌گفتم که کارش بد بوده به آنها نزديک شدم. نيکان با همان قيافه اخم کرده با چشمهای بسته سرش را از لای کوسن‌ها در آورد و با دستش يک بوس به سمت من فوت کرد و دوباره سرش را کرد زير بالش!!

/ 6 نظر / 6 بازدید
bahareh

ببين اين بچه از الان چه سياستی داره!!!!!!!!!!!!!!!!!

اروند

کاش آدم بزرگ ها هم از ما ياد می گرفتند و عمر قهرهايشان اينچنين کوتاه بود!

آنا

چه دستمزد شيرينی .

farzaneh

سلام واقعا عالی هست که اين خاطرات رو می نويسی حتما ادامه بده من اولين بار هست که به وبلاگ شما ميام ولی کلی کيف کردم پيش من هم بيا

ماماني

من بلاخره اين نيکان رو می خورم . چرخ خياطی هم خيلی بامزه بود ولی طفلک بچه خيلی ترسيده بوده .ببوسشون .

ساروی کیجا

من در حيرتم که تو چطور انقدر اين نيکان رو نمی ليسی تا تموم بشه . از طرف من شديدا بفشارش .