نيکان دستش را شست و آمد کنار پنجره.

-می‌شه پنجره رو باز کنم؟

-نه نيکان

-فقط يه کوچولو!

و لای پنجره را باز کرد. بعد دست خيسش را گرفت بيرون جلوی باد و بعد آنرا خشک کرد! بعد پنجره را بست و رفت.

در اين فکر بودم که با نيکان چه بازی کنم. فکر کردم اگر برايش کتاب بخوانم بهتر باشد. بلافاصله منصرف شدم. بهتر نيست بازی‌هايی کند که با طبيعت و قوانينش آشناتر شود؟ از اينکه دستش را باد خشک کرده بود، کيف کردم.

/ 5 نظر / 5 بازدید
سنا( آسمون آبی خدا )

ســـــــلــــــــام..!! هه چه جالب بود..!! راستی عيدتونم مبارک .!! به ما هم سری بزنيد خوشحالمون می کنيد.پس منتظر نظرهای سبزتون هستيم..!!

پدر اروند

سلام بر مامان متين و نيکان عزيز! حق داری که از ديدن اين صحنه کيف کنی؛ اما يه دليل ديگر هم برای کيف کردن تو وجود داره! و اونم اينه که اين مجال را به خودت داده ای تا در حرکات و رفتار فرزندت دقت کنی و او را صميمانه بنگری! آخه اغلب ما آدم بزرگا بيشتر از لحظه هايی که به فرزندانمون نگاه می کنيم؛ به ساعت مچی خود می نگريم!! متين خان دوست داشتنی و باهوش را حسابی ببوسش.

مریم

خوش به حالتون حال و روز جالبی دارید

sahba

کاش هميشه بچه می مونديم. با اين تعريفاتون ادم هوس می کنه باز بچه بشه...........