خبری خواندم در روزنامه شرق. يک دختر ۵ ساله به خاطر جنسيت و شب ادراری توسط مادر و ناپدری اش آنقدر شکنجه شد که جان سپرد.

يک دختر ۵ ساله يعنی کمی -فقط کمی- بزرگتر از نيکان من. نيکان هم گهگاه شب ادراری داره. البته جديدا خيلی کم شده ولی تا همين يک ماه پيش تقريبا هر شب بود. نيکان من البته پسره! ولی برای من فرقی می کرد؟ شايد کمی لوس ترش می کردم.

چی باعث می شه ما فکر کنيم که بچه ها تحت مالکيت والدين هستند؟ من حتی از آموزه های دينی هم چنين برداشتی نمی کنم. مگه اونها امانت های خدا در دستان ما -والدين- نيستند؟ چی باعث می شه ما بچه های بی‌گناه و بی پشت و پناهمون رو -بچه‌های جامعه‌مون رو- در دستان ديوهايی که از سر تصادف و ناگزير پدرها و مادرهای اونها شدن، باقی بگذاريم تا شکنجه بشن و صداشون به جايی نرسه و در سکوت و جلوی چشمان ما هر روز پر پر بشن؟ چی باعث می‌شه ما اينقدر بی تفاوت باشيم و غصه‌ها و زندگی خودمون رو بااهميت تر و سخت‌تر از اونها بدونيم. ايهاالناس! يکی يه حرفی بزنه آخه...

می‌خواستم يکی از شيرين زبونی‌های جديد نيکان رو اينجا بنويسم. ولی به اين خبر برخورد کردم و نتونستم. باشه برای بعد...

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ديبا

متاسفانه مشكل وجود افراد روانيه كه اسم خودشون رو پدر و مادر گذاشتند و به خاطر قوانين مسخره اي كه نازنين جون بهشون اشاره كرده هيچ كاري نميشه كرد تا وقتي كه كار به جاهاي باريك بكشه و چنين اتفاق تلخي بيافته

اروند

خبر دردآوری بود ... چه می شود گفت؟!

آنا

فکر می کنم علاوه بر اينکه دردآوره شرم آور هم هست برای قانون گزاران اين مملکت . فکر می کنی با اين مادر! و ناپدری چه می کنند ؟ و آیا این آخرین بچه ای هست که به این سرنوشت دچار میشه ؟

اروند

می بينم که دانشجوی علوم سياسی شدن پردردسر بيد!!!

پدر اروند

منظورم اينه که گویا دغدغه های تحصیل سبب شده تا کمتر بتونی به ثبت شيرين کاری های دو وجود نازنين و معصومت؛ متين و نيکان عزيز برسی. وگرنه برای مادری که از بيانيه پايانی حزب کارگز انگليس سوژه می آفريند؛ کار کردن و انتشار منظم تر شيرين کاری ها و سلوک منحصر به فرزندانش نبايد کار دشواری باشد. موفق باشی و کماکان منتظر آپ شدن اين صفحه می مانم.

ساروي كيجا

اخبار کودک آزاری توی مملکت ما نه فقط تبديل به يک خبر روزمره و دائمی شده ، که بدتر از اون تبديل به اخبار کودک کشی شده . من هم خيلی حرف دارم که در اين مورد بزنم ، اما دقيقا به همون دليلی که تو نوشتی (بيشتر اون بچه ها فقط کمی بزرگ تر يا کوچک تر از يسنا هستند)‌ اصلا نمی تونم . سلسله اعصاب من کشش و توانايی اين همه درد رو نداره .

مازیار

تصورش نمیتونم بکنم. عجیب غریبه.