۳مهر ۱۳۷۹

روزها به سختی می‌گذرند. انگار چسبناک و کشدارند. شايد بايد خدا را شکر کنم که روزها کوتاهتر شده‌اند و زودتر به شب می‌رسند. امروز مامان آمده بود که به دادم برسد. حالم هيچ خوب نيست و به زور می نويسم. قرار نيم‌بندی در ... داشتم که نرفتم و قطعی‌اش نکردم. از ترس اينکه با حال بدم مجبور به صحبت با آقای ... نشوم صبح گوشی را برنداشتم و به هيچ تلفنی جواب ندادم!

/ 0 نظر / 3 بازدید