امروز

بالاخره ديشب (حدود ساعت ۱ بامداد) نيکان بابايش را ديد. هم خسته بود٬ هم خوشحال و هم کمی خجالت کشيده بود! بدون هيچ حرف يا لبخندی خودش را از بغل من در بغل او انداخت. ولی متين که خواب بود در خانه ماند و به فرودگاه نيامد.
اين هم عکس نيکان که شيشه شيرش را انداخته و نوشابه می‌خورد!!!

9nik.jpg

/ 1 نظر / 3 بازدید
روزبه سميع؟؟؟؟ :)

سلام بالاخره آقاي مخترم تشريف اوردن. چقدر خوب بود كه من اين دو بچه گربه را ديدم.