ديروز برای مصاحبه ثبت‌نام يک مدرسه با متين رفته بوديم. يک پسر ديگه هم که هيکلش برعکس متين که خيلی ظريف و کوچولوئه، ورزشکاری بود برای مصاحبه با مادرش آمده بود.

جواب‌هايی که اون پسر به سوالات می‌داد در حد بله و نه و يا يکی دو کلمه‌ای بود. معلوم بود که در اولين برخوردها کمی خجالتيه. و اما بشنويد از متين:

-خب آقا متين تو به جز کلاس اول و پنجم بقيه سالها انگليس بودی؟

-بله

-حالا انگليسی هم بلدی؟

-بله

-پس من فارسی می‌پرسم تو جواب بده:

چرا نمره‌هات بعضی‌هاش بيست نيست؟

-چون خيلی درس نخوندم!

-چرا؟

-چون می‌خواستم بازی کنم!

-تو انگليس معدلت چند بود؟

-اونجا فقط کلاس ششم امتحان می‌گرفتن

-آهان پس به اهميت نمره واقف نبودی...

خب به چه درسی علاقه داری؟

-به تاريخ چون دوست دارم در مورد سرگذشت تمدن‌های قديمی بدونم.

-مثل؟

-مثل مصر باستان. چون اونا ده تا خدا داشتن و (شرح کاملی از مصر باستان به زبان انگليسی!)

-در مورد ايران چی؟

-بله من هخامنشی رو از ايران دوست دارم. چون اون موقع ايران خيلی قدرتمند بوده و هر کشوری در دنيا می‌تونسته ايران رو شکست بده براش يه پيروزی باشکوه به حساب می اومده.

-خب از اين به بعد فارسی جواب بده. از چه درسی بيشتر از همه بدت مياد؟

-مدنی!!!!

-چرا؟ مدنی چی داره مگه از روابط اجتماعی و خانواده و اينا می‌گه ديگه مگه نه؟

-نه! زيادی به بقيه کشورها لعن و نفرين کرده!!!!!!

(خنده بيش از قبل مصاحبه کننده‌ها)

-دوست داری چه کاره بشی؟

-نويسنده

-مثل بابات؟

-نه! بابام روزنامه‌نگاره. من دوست دارم کتاب بنويسم ولی متاسفانه تا حالا داستانهام از يک صفحه بيشتر نشده. يا اينکه دوست دارم طراح بشم و ماکت‌های سه بعدی درست کنم.

-تو خونه کامپيوتر دارين؟

-بله

-باهاش چی کار می‌کنی؟

-اينترنت

-بازی هم می‌کنی؟

-نه! الان يک سال بيشتره که با کامپيوتر بازی نکردم. (نکته انحرافی! چون در مورد PSII و GameBoy سوال نشده بود!)

-تو اينترنت چی کار می‌کنی؟

-سايت‌هايی که لازم دارم رو می‌گردم و وبلاگ هم می‌نويسم.

(از اون يکی پسر) : شما هم کامپيوتر دارين؟

-بله اينترنت استفاده می‌کنم و بازی هم می‌کنم.

-به جز درس چه کاری می‌کنی؟

-ورزش. کاراته و جودو و اينا

-کتاب می‌خونی؟

-نه

(حالا متين) :

-شما کتاب می‌خونی؟

-بله

-آخرين کتابی که خوندی چی بود؟ کی بود؟

-دو سه روز پيش. من دارم سه تا کتاب رو با هم می‌خونم. يکی در مورد مصر باستان، يکی ژاپن باستان و يکی هم سياهپوستان امريکا!!

-بيا يک بيت شعر برای ما بنويس

-با چه خطی؟ تحريری؟ شکسته؟ نستعليق؟

***

آخر گفتن هر کدوم يه سوال از ما بپرسين. اون يکی پسر گفت من سوالی ندارم. ولی متين فوری گفت يه سوال:

-بله آقا متين؟

-اگر من اين مدرسه بيام،‌ معلما چقدر هر روز تکليف بهم می‌دن؟!!!!

***

و به اين ترتيب بود که گفتن متين قبوله :)

/ 7 نظر / 3 بازدید
مامان عليرضا

هورررررررررررررااااااااااااااااااااا! بفرما به اين می گن در رفتن خستگی آدم از بچه بزرگ کردن! يعنی می شه خدا يه روزی از اين خستگی در رفتنها هم نصيب ما بکنه؟

ليدا

جالبه ... دنيای بچه ها ٬ و مخصوصا بچه هايی که زودتر از بقيه احساس بزرگ شدن ميکنند و زود بزرگ ميشوند

شادی

واقعا مبارکه نه به خاطر قبول شدن که به خاطر پسر کو چولوی فهمیده و بزرگت

مهسا

امیدوارم هوش و فهم زیاد این بچه باعث ایجاد مشکل نشه . جدی میگم جایی زندگی میکنیم که آدمهای کودن خیلی خیلی راحت میگذرونن اما باهوش ها ... راستی این نابغه کوچولو کدوم مدرسه قبول شده ؟