پارسال مامانم رفته بود امريکا و سر راه برگشتش به ايران يک نصفه روز آمد که به ما در لندن سر بزنه. ه.ع رفته بود فرودگاه دنبالش ولی ديده بود که مامانم خيلی ناراحت پيداش شد. نگو ساکش که دستش بوده در يکی از پروازهای داخلی امريکا گم شده. از همه ناراحت کننده تر برايش اين بود که محتويات ساک را برای ما می‌آورد. در تمام طول راه مامانم ناراحت بود و گاهی گريه می‌کرد. وقتی از قطار مترو پياده شده بود از شدت ناراحتيش کيف دستی‌اش را هم در قطار جا گذاشت! و يک شبه سوپرمن(!)‌ فوری از قطار پايين پريده بود و کيف را به دست مامانم داده بود و به سرعت دوباره پريده بود توی قطار و در بسته شده بود و قطار رفته بود.

وقتی به خانه ما رسيد هنوز ناراحت بود و هر چی ما می‌‌گفتيم که ساک را فراموش کند، فايده‌ای نداشت. من به بريتيش ايرويز زنگ زدم و ماجرا را تعريف کردم. گفتند وظيفه ما نيست که پيگيری کنيم ولی اين کار را می‌کنيم و يک شماره رفرنس دادند که پيگيری کنيم ببينيم ساک پيدا می‌شود يا نه. قرار شد اگر ساک پيدا شد آنرا به آدرس مامانم در تهران تحويل بدهند. آخرش آقاهه کلی نصيحتم کرد که حالا نگذار مامانت ناراحت باشه!‌ براش ساکش را پيدا می‌کنيم. مامانت که برای شما کلی زحمت کشيده بگذار اين يک روز که پيش شماست بهش خوش بگذره...

کاش دنيا هميشه همين طور خوب بود 

/ 5 نظر / 6 بازدید
هيس ...

حالا چی شد ياد اين موضوع افتادی ؟؟؟؟

مصطفي

شما نفيسه ارغنده پور را مي شناسيد؟؟؟1!1 راستي ايميلي نيامد

فرناز

سلام...چقدر مامان ها مهربون و دل نازک هستند...بيخودی نيست که می گن بهشت زير پای مادران است حالا آخرش ساک مامانت پيدا شد؟؟

دلارام

خوشبختانه ساک مامانم آخرش صحيح و سالم پيدا شد و برامون فرستادن.