آبان ۷۹--نيکان

از تو ممنونم که حس آفرينندگی را باز در من زنده کرده‌ای. به تو افتخار می‌کنم که مرا مظهر خداگونگی گردانيده‌ای. هنر خلق کردن زندگی را که تنها خدا دارد٬ تو به من باز بخشيده‌ای. زندگی در من تشديد می شود٬ زندگی درون من اوج می‌گيرد و من ضعيف تاب تحمل آنرا ندارم.
هر چه به تو نزديکتر می شوم٬ به متين هم نزديکتر می‌شوم. به ياد روزهايي می‌افتم که او به من زندگی ديگری بخشيد. به مظلوميت و معصومتی روزهای نوزاديش و بعد که بزرگتر می‌شد. و نمی‌دانی چقدر دوستش دارم. می‌دانی؟ همانقدر که به تو علاقمندم. تجربه‌ای در من تکرار می‌شود -به شيوه‌ای منحصر به فرد- که از تکرار آن نه تنها ناراحت نمی شوم٬ که به اوج می رسم. عشق×۳

/ 1 نظر / 5 بازدید
مامي

چه جالب ! چقدر حس‌هاي آدمها به هم نزديكه، اين حس كه آدم با بوجود آوردن يك موجود زنده و متكامل؛ خودش تبديل به آفريننده ميشه رو من مدتها قبل از باردار شدنم بهش فكر ميكردم و بنظرم واقعا فوق العاده و منحصر بفرد ميومد ...