چرخ خياطی

سر زانوی شلوار جين نيکان پاره شده بود و من به فکر راه حلی بودم برايش. يا بايد کوتاهش می‌کردم، يا بايد بهش وصله می‌دوختم. خانه مادرم بوديم و من داشتم با او برای همين موضوع مشورت می‌کردم. نيکان هم کنارم نشسته بود. مامانم گفت: اين که کاری نداره، بندازش زير چرخ درست می‌شه!!

نيکان تا اين جمله را شنيد جيغ کشيد و مرا زد و با گريه فرار کرد. ديدم رفته پيش متين در يک اتاق ديگر نشسته و هق هق گريه می‌کند. با ديدن من گريه‌ش شديدتر شد و حاضر نبود بغلم بيايد.

معلوم شد که نيکان فکر کرده خودش را همراه با شلوار زير چرخ(؟!!) می‌اندازم!!! بعد از کلی توضيح و نشان دادن چرخ خياطی و اينکه لباس را زيرش می‌گذارند و می‌دوزند کمی آرام شد، ولی باز هم حاضر نشد شلوارش را به زير چرخ بدهد!!!

/ 7 نظر / 4 بازدید
ستارهای آسمان

سلام ٬ کودکانم برای خود عالمی دارند!! منتظر پيام های سبزتام هستيم...در پناه حق باشيد**

آنا

چقدر بچه ها پاک و ساده اند .

kim

نازی.طفلکی حق داشته از طرف من و خرگوشک محکم ببوسش

شادي

يادمه يه بار خواهرم همسن و سال نيکان بود . مامانم داشت با عمه م مشورت ميکرد در مورد غذا پختن و داشتن ميگفتن ميخوان شيرين پلو بپزن . يهو ديديم شيرين گريه کرد و دويد تو اتاق . وقتی رفتيم سراغش ديديم به مامانم و عمه م ميگه نميخوام بريد شادی پلو بپزيد بريد ممد پلو بپزيد ( محمد اسم پسر عمه م هست ) . انقدر نيکان منو ندوزش . قربون اون لپای گيلاسيش برم

bahareh

واييييييييييی ترسيدم بابا. تو رو خدا خودتون قضاوت کنيد .اين جمله چقدر ترسناکه

ساروی کیجا

واااای .. من نبايد اين وبلاگ تو رو سر کار بخونم . همه ی عالم و آدم می فهمند چه خبره باز دچار پروکسی می شم !!!! از اون جمله ي شادی چقدر خنديدم : انقدر نيکان منو ندوزش . ای خدا .. از دست شما مادران ايرانی .. :)))))))))