سانسور-2

اول اینکه سال نو بر همگی مبارک

و اما ماجرای این بار. نیکان دوباره هوس کتاب نوشتن کرد. چند کاغذ برداشت و روی همه نقاشی کرد و شروع کرد به نوشتن ماجراهاش. اسم داستان: داستان آدم سیگاری!
تمام داستان در مورد یک کسی است که سیگاریه و دنبال سیگاره و ماجراهاش. بعد از نوشتن این کتاب همین طور در مورد سیگار صحبت می کرد. آخر سر باباش گفت نیکان، فیلمی، کارتونی، چیزی در مورد سیگار دیدی؟ گفت نه. گفت آخه خیلی در مورد سیگار حرف می زنی و رفته تو فکرت. موضوع چیه؟ و نیکان فقط شونه هاشو بالا انداخت و به من لبخند زد.
فرداش یک خط به داستانش اضافه کرده بود:
البت سیگار بد است.
 
(توضیح: نیکان کلاس اوله و هنوز دیکته کلمات رو خوب نمی دونه. منظورش از البت، البته است.)

/ 2 نظر / 7 بازدید
سبا

البت که شما تو کار این نویسنده خیلی دخالت می کنین !!!![ماچ]

نازنینگ

فکر می کنم قبل از پابلیک کردن نوشته هاش بهتره: 1- در مورد نقد بهش توضیح بدین. 2- در مورد نوشته هاش برای دیگران مخفیانه توضیحاتی برسونین. 3- هیچ دخالتی در نوشته های خلاقانه ش نکنین.روند خلاقیتش رو آزاد بذارین که کار خودش رو انجام بده.اینجوری یه مدل روانکاوی هم می تونین بکنین و از درونش خبر بگیرین. 4- اگه فکر کردین که یه نوشته ش ممکنه نقد منفی بگیره و ناراحتش کنه به نوعی جلوی نقد رو بگیرین!