بادکنک

متین از این تیپ هاییه که اگر بادکنک داشته باشه دوست داره تا درجه آخر بادش کنه و با صدای هر چه بلندتری بترکونه و مزاحمت صوتی ایجاد کنه برای بشریت! نیکان ولی کاملا روحیه متفاوتی داره.

چند روز پیش تو کیف مدرسه نیکان یک بسته بادکنک گذاشته بودن و روی بسته با حروف براق بزرگ نوشته بودن «باد». این یعنی اینکه نیکان الان می تونه کلمه باد را هم بخونه. دیروز بادکنک ها رو که سه تا بودن درآورده بود که باد کنه. متین گفت یکیش رو می دی به من؟ نیکان هم گفت بله و متین رنگ آبی را برای خودش انتخاب کرد. نیکان بادکنک قرمز و طلایی ش رو آورد داد به من که براش باد کنم. من هم هر دو رو باد کردم و سرشونو با نخ بستم دادم دستش. متین هم اومد بادکنکش رو باد کرد تا آخرین درجه ممکن و داد به من که سرشو ببندم. بعد دو تایی رفتن بازی کنن.

من به نیکان گفتم مواظب باش بادکنکت به چراغ نخوره چون می ترکه. دیدم متین بادکنک طلایی نیکان رو گرفته و داره موذیانه به طرف چراغ هدایتش می کنه البته یه جوری که کاملا تصادفی به نظر بیاد. خلاصه من به متین تذکر اولیه رو دادم. و اونم زود قبول کرد و رفت بادکنک خودش رو برداشت. و ضمن بازی با نیکان رفت طرف چراغ و بادکنکش رو ترکوند. بعدش هم کلی خندید و خوشحالی کرد و رفت سر درسش.

نیکان اومد پیش من گفت این بادکنک های من زیاد باد دارن ممکنه بترکن. ولی چون من خودم بادشون کرده بودم و می دونستم که به اندازه یه ریه دیگه هنوز جا دارن! بهش گفتم فقط مواظب باش به طرف چراغ ها نبریش و به ناخنت یا چیز تیزی نگیره. نیکان شروع کرد به بازی کردن و بعد از چند دقیقه بادکنک طلاییش که بیشتر هم باد داشت ترکید.

دیدم اومده بغض کرده که من دوست ندارم بادکنکم بترکه. اصلا نمی خوامش! بهش گفتم نیکان نمی ترکه، نگران نباش. رفت همه چراغها رو خاموش کرد و بادکنش رو یه جایی گذاشت که نور آفتاب هم دیگه بهش نخوره. بعد یه کمی خیالش راحت شد.

/ 3 نظر / 5 بازدید
سبا

امان از دست اين برادرهای بزرگتر !!!!

خانم ف

آخی. اين بچه چقدر احساساتيه. متينم خوب لجش را در مياره ها.

مامان مريم

ای خدااا... کی میشه ما زودتر اولین دوست دختر نیکان رو ببینیم...