امروز، لندن، بيمارستان گايز...

آن سال همين راه را با تاکسی می‌آمديم. ولی حالا سر فرصت و با خيال راحت مسيرهای اتوبوس و مترو را بررسی می‌کنم و راه بسيار راحت و مستقيم مترو را به بيمارستان پيدا می‌کنم. در ميدان westminster توريست‌های اغلب ژاپنی از big ben و ساختمان پارلمان عکس می‌گيرند. از باجه‌های تلفن، از تاکسی‌ها و اتوبوس‌ها و از ساختمان‌ها. سوار قطار می‌شوم و چند دقيقه بعد در ايستگاه london bridge پياده می‌شوم. درست در کنار بيمارستان. ساعت ۱۱:۱۵ وقت دکتر داريم و ما نيم ساعتی زود رسيده‌ايم. سالن انتظار بزرگ هنوز همانطور است که بود. پر از اسباب‌بازی و کتاب و بچه. اين بار اما نيکان می‌تواند بازی کند. سنش به بازی می‌رسد. ولی تا به سمت اسباب‌بازی‌ها می‌دود پرستار صدايمان می کند. نيکان را وزن می‌کنند. وزنش خيلی خوب است. قدش هم همين‌طور. فشار خونش ۱۰۷ روی ۶۷ است، که آن هم خوب است. دوباره نيکان به سمت اسباب‌بازيها می‌دود ولی دکتر او را صدا مي‌کند. با هم به اتاقش می‌رويم. پرونده نيکان را نگاه می‌کند. می‌گويد حدود دو سال پيش نيکان را عمل کرده‌ايم. دو سال! و چه زود گذشته. نيکان را اکو می‌کند و می گويد همه چيز فعلا خوب است. و برای يک سال ديگر به ما وقت می‌دهد.

نفس راحتی می‌کشم. در اين بيمارستان خاطرات زيادی برايم زنده می‌شود.

روز 14 feb روز قلبها و روز بيماريهای مادرزادی قلبی است.

/ 0 نظر / 6 بازدید