آبان ۷۳--متين

کی‌ به دنيا خواهی آمد؟ مشتاق امدنت هستم. می‌خواهم زودتر بينمت٬ ببوسمت٬ در آغوش بگيرمت٬ روی پاهايم بخوابانمت... می‌خواهم وقتی به دنيا آمدی به چشمهايت نگاه کنم٬ شير خوردنت را ببينم٬ سر و صدايت را بشنوم و برويت لبخند بزنم. می‌خواهم ببوسمت. دلم برايت تنگ شده است. هم اکنون که دارم اين سطور را می نويسم٬ قلبم به تپش افتاده٬ می‌خواهم پرواز کنم و بيايم به سوی تو. عشقی که به تو دارم وصف ناشدنی است. اصلا عشق وصف نکردنی است.
اما با تمام علاقه‌ای که به ديدنت دارم٬ زودتر نيا. صبر کن. بگذار طبيعت ما را به هم برساند. من هم صبر خواهم کرد و همچنان با تو سخن خواهم گفت. برايت سرود و آواز خواهم خواند. بگذار در اين مدت با هم کتاب بخوانيم٬ با هم کار کنيم٬ با هم غذا بخوريم٬ با هم بخنديم٬ و با هم زندگی کنيم.
من هم صبر خواهم کرد.

/ 0 نظر / 3 بازدید