امروز....مدرسه متين

فراموش نمی‌کنم نگرانی‌ها و دغدغه ذهنی خودم را در مورد مدرسه و تحصيلات متين. بعضی از آنها پيشتر در يادداشتهايی که در همين وبلاگ نوشته‌ام خود را نشان داده‌اند.
متين عاشق کتاب خواندن است به طوری که وقتی به لندن می‌آمديم يک جلد از کتابهای نيکولا کوچولو را در هواپيما تا آخر خواند و چهار جلد ديگر را در عرض سه روز به اتمام رساند. در صورتی که او هنوز کلاس دوم دبستان بود وقتی از ايران می‌آمديم. متين کتاب خواندن را پيش از آنکه به مدرسه برود آموخته بود (و چقدر سيستم آموزشی ما مرا به خاطر اين «خطا» سرزنش کرده بود) و دو جلد از کتابهای هری پاتر را وقتی کلاس اول دبستان بود خوانده بود. ولی به دلايل مختلف از مدرسه چندان خوشش نمی‌آمد. به خاطر اينکه صبح وقتی هوا هنوز تاريک بود بايد از خواب بلند می‌شد و به مدرسه می‌رفت. به خاطر اينکه در مدرسه حق دويدن و بازی کردن نداشت. به خاطر اينکه صبح‌ها بايد به مدت طولانی سر صف می‌ماند و به خاطر اينکه با وجود اينکه نمره‌هايش هميشه ۲۰ بود و ما هيچ فشاری برای امتحاناتش رويش نمی‌آورديم وقت امتحانات دلشوره پيدا می‌کرد.
وقتی به لندن آمديم متين را متناسب با سنش به کلاس سوم فرستادند گرچه اواسط سال بود. البته هيچ فشاری به او وارد نشد و خيلی راحت در کلاس جديدش جای خود را پيدا کرد و معلمش خيلی از او راضی است. متين هيچ وقت در طول هفته تکليف شب ندارد، ولی گاهی اوقات آخر هفته چند سوال رياضی يا درک مطلب را بايد پاسخ دهد.
او روزها ساعت ۸:۳۰ از خواب بلند می‌شود تا ساعت ۹ در مدرسه حاضر باشد و در زنگهای تفريح می‌تواند فوتبال بازی کند.
از همه مهمتر اينکه اينجا تا آخر دوره دبستان بچه‌ها امتحان نمی دهند و هيچ دلهره‌ای از اين بابت ندارند. بلکه با بازی و تفريح درس خود را فرا می‌گيرند و سال بعد باز متناسب با سنشان به کلاس بالاتر می‌روند.
متين مدرسه‌اش و معلمش را خيلی دوست دارد.

/ 1 نظر / 5 بازدید
كتي

دلارام جان سلام . خيلي خوشحالم كه متين از درس خواندن به اين شيوه اي كه نوشته اي راضي است . بله ديگه اينها تفاوتهايي است كه بود يا نبودش سرنوشت يك انسان را تغيير مي دهد . الهي شكر كه اين تفاوت براي متين مثبت بوده. راستي حال نيكانت چطوره ؟ مراغب خودتون باشيد....سرما كه اينور داره غوغا مي كنه. به هر حال موفق باشي..