۴-۴-۱۳۷۳ (برای متين)

Bring me back to my boat on the river and I won't fly out anymore
مثل همان روز در دو سال قبل٬ کنار استخر دراز کشيده بودم و فکر می‌کردم. اين شعر برايم معنای مهمتری پيدا کرده بود: «مرا به قايقم در رودخانه بازگردان...» چقدر گذشته سرشار از خاطره‌هايی است که اکنون دست‌نيافتنی به نظر می رسند. دانشگاه٬ افکارم٬ برنامه‌هايم... به آسمان نگاه می‌کردم که اولين ستاره در آن برق می‌زد. ياد بچگی‌هايم افتادم. شبهايی که روی بالکن می‌خوابيديم و ستاره‌ها را می‌شمرديم تا خوابمان ببرد. دلم می‌خواست ستاره‌ای برای من پايين بيفتد. بعدها شب‌هايی که روی پشت‌بام با دوربين و تلسکوپ کوچک به ستاره‌ها نگاه می کردم٬ آرزو داشتم ستاره‌شناس شوم يا فضانورد که پيش ستاره‌ها بروم. بعدها ستاره‌های ديگری را شناختم و دلم می‌خواست خودم ستاره شوم. اين علاوه بر سرگذشت من سرگذشت کل بشريت است. او از ابتدا همين‌طور با ستاره‌ها انس گرفت. دلم می‌خواست اسم بچه‌ام را بگذارم ستاره. حالا تمام آن روياها شکسته است. نه می‌توانستم پيش ستاره‌ها جايی بيابم٬ نه موفق شدم آنها را به سوی خود بکشم. دست آخر نتوانستم خودم يکی از آنها شوم. حالا هنوز آرزوی ستاره شدن دارم٬ اما ماهيتم چون ابری است که بر روی شب پرده می‌کشد.

/ 2 نظر / 5 بازدید
كتي

دلارام جان سلام خيلي ازت ممنونم كه به من سر ميزني بزار اول جواب سوالت را بدم بعد برم نوشته جديدت را بخوانم. به نظر من اين كالسكه هاي سه چرخ اين مزيتها را دارندكه از قطار وترام واتوبوس البته اونهايي كه نو و جديد هستند بدون كمك كسي بالا وپايين برده

كتي

مي شود و من احتياج به كمك كسي ديگه ندارم . ثانيا تكانش از اونهايي كه چرخ كوچك دارند كمتر است و وقتي بچه خواب است تكان زياد نمي خورد وثالثا براي پياده روي و جنگل نوردي از روي سنگلاخها راحت است.